أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
485
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
آن را در 17 شوال همان سالِ 1116 تصرّف كرد . اين پس از آنى بود كه سعد را از آنجا به عابديهء غربى بيرون راند ، جايى كه چند روز بعد در همانجا وفات يافت . « 1 » در اين واقعه ، نبرد شديدى صورت گرفت كه شدّت آن كمتر از ماجراى مشابه در دو هفته پيش از آن نبود . در اين وقت ، آنان كه پيروز شدند ، دو روز كامل به هتك حرمت شكست خوردگان پرداختند ، به طورى كه كوچهها پر از جنازهء كشتهها بود و مردم نمىتوانستند آنان را دفن كنند . به همين جهت آنان را بار كرده ، از سمت دارالسعاده عبور داده ، كشان كشان به سمت حفرهء بزرگى كه براى آنان كنده بودند مىبردند . سرها را نيز جمع كرده منارهاى از آن در معلات در نوك كوهى مشرف بر راهى كه آنجا به راه سلطان مراد معروف بود ، ساختند تا عبرتى براى ديگر دشمنان باشد . « 2 » و خدا داناست كه اين اقدام ، آن اندازه كه نشان دهندهء سنگدلى برخى از اصحاب قدرت و جلال و جبروت است ، عبرت براى ديگران نيست . شرح داستان ، آن كه صنجق جده از اين كه عبدالكريم به اين پيروزى دست يافت اظهار مسرّت كرد . وى از علما و اهالى ، آنان كه براى هر پيروزى حاضرند تأييد بنويسند ، درخواست كرد تا متنى در باره اين فتوحات نوشته ، آن را امضا كردند و در پايان از طرف خود و اهالى درخواست كرد تا عبدالكريم را تأييد كنند . سپس اين نامه را به مصر فرستاد تا از آنجا به باب عالى در استانبول برده شود . درست همانطور كه صنجق مكه طرفدار عبدالكريم بود ، والى مصر متمايل به جناح مقابل كه سعيد و پدرش سعد در آن بودند ، بود . به همين جهت ، و يا به سبب
--> ( 1 ) . تذييل شفاء الغرام ، ص 308 . ( 2 ) . خلاصة الكلام ، ص 144 .